حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

104

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

حمى يومى بود و بدان ماند كه در حمام آتش افروزند و هوا وى بسخونت گرايد و باب و جدران به تبعيت آن حرارت سرايت نمايد و اين نوع را يومى از ان گويند كه اكثر از يك روز متجاوز نگردد زيرا كه متعلق وى بس لطيف و بسيار سريع التحليل بود و باشد كه بنا بر قوت سبب سه روز كشد و چون از سه درگذرد بايد دانست كه بحمى عفنى يا دقى منتقل گشته و فاضل الاطبا جالينوس گويد كه حمى يومى بعد شش روز چنان بمنقضى مىشود كه در صورت انتقال اين چنين انقضا متعسر بلكه متعذر باشد و بعضى زياده بر اين نيز نوشته‌اند اما چون خلاف تحقيق بود از ايراد ذكر آن اشتغال نمود و لحوق حرارت اگر ابتداء باخلاط بود چنان باشد كه آب گرم در حمام پراگنند و هوا و حيطان آن بدان سخونت پذيرند و اين بىعفونت باشد چون سونوخس يا مع العفونت چون حميات آخر و بنا بر تعلق آن بخلط حمى خلطى گويند هذا ما اختاره الشيخ و صاحب اسباب و علامات اين نوع را بهر كيف كه باشد تغليبا حمى عفنى خواند و الاولى اولى كما لا يخفى و مراد از اخلاط در اين مقام رطوبات بدن‌ست عموما نه اخلاط اربعه خصوصا زيرا كه حمى مذكور گاهى از تعفن منى و مانند آن از رطوبات ثانيه حادث شود صرح به القرشى فى بعض مصنفاته و حرارت تب اگر نخستين باعضاء اصليه خصوصا دل بياويزد به آن مشابه باشد كه گرمى آتش بديوارهاى گرمابه رسيده به تسخين آب و هواء آن پردازد و اين نوع را از جهت دقيق شدن اعضا و هزال آن در ان و رقت و تذويب حمى و قى نامند و از آنكه حمى مطلق باعتبار متعلق بقسمة اولى بسه قسم منقسم مىشود و هريك از ان بانواع شتى و انحاء لا تحصى امن حيث البساطة و التركيب متنوع و متوزع مىگردد مناسب آن مىنمايد كه مبحث ويرا بسه جنس كه هريك از ان غير جنس اول متضمن بانواع بسيطه خود بود مفصلا و يك خاتمه كه حاوى حميات مركبه باشد اجمالا بيان نمايم جنس اول در حمى يومى پوشيده نماند كه سبب اين تب حركت نفس روح بود مثل غم يا حركت بدن مانند رياضت يا سبب خارجى چون حرارت آفتاب مثلا و متعلق آن على ما مر روح باشد و عام‌ست كه حيوانى بود يا نفسانى يا طبيعى امّا بايد دانست كه حمى مذكور بهر روح كه اولا متعلق شود بدان منسوب گردد مثلا اگر نخستين بروح حيوانى آويزد حمى يومى حيوانى و اگر به طبيعى ملتصق گردد طبيعى گويند و امور ما تقدم و حرارت حمام و غم و فكر و بيخوابى بدرجه اتم و تناول اشياء حرارت‌افزا و تخمه و ما يناسببها بر تعين متعلق گواهى دهند و ايضا باعتبار سبب مولد باسم خاص چون فرحى و غضبى و نوى و سهرى و فكرى و غمى و همى و فزعى و تعبى و استفراغى و امتلائى بينى تخمى و جوعى و عطشى و سدى و قشفى و بردى و استحصانى و حرى اعنى شمسى يا نارى